السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

652

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

* در آن است « عبّاس‌بن‌حسين قنطرى » كه مجهول است . ابن‌حجر در « تهذيب التّهذيب » گويد : « ابن‌ابوحاتم از پدرش نقل كرد كه گفت : مجهول است . » « 1 » و امّا نقل چهارم نزد بخارى در كتاب « المغازى » بر محور « ابواسحاق سبيعى » است كه او را شناختيد . * و در آن است « محمّدبن‌جعفر غندر » كه از مغفّلين بود . ذهبى گفت : « و گفته شد : او مغفّل بود . » « 2 » و در « تذكرة الحفّاظ » است : « با دقّتى كه داشت ، نادانى در او بود . » علىبن‌غنام گفت : نزد غندر رفتم از فضل و دانش خود با حديث شعبه سخن گفت . به من گفت : كتابت را بياور . من كتابم را نياوردم تا اينكه او هم كتابش را بياورد . پس آن را بيرون آورد و گفت : مردم گمان مىكنند من يك ماهى خريدم و آنان در حالى كه من خواب بودم آن را خوردند . و دستم را به آن آغشته كردند . سپس گفتند : خودت خوردى ، دستت را بو كُن . آيا شكم من بر آن مرا راهنمايى نمىكرد ؟ » « 3 » و از چيزهايى كه ضعيف‌بودنش را اقتضا دارد و او را از درجه‌ى اعتبار مىاندازد ، آن است كه ذهبى حكايت مىكند و گويد : « دينورى در « المجالسة » گويد : ما را خبر داد جعفربن‌أبوعثمان كه شنيدم يحيىبن‌معين مىگويد : بر غندر وارد شديم ، گفت : برايتان حديث نمىگويم مگر اينكه پشت سرم به بازار برويم و مردم شما را ببينند و مرا گرامى دارند . پس دنبالش راه افتاديم و مردم مىگفتند : اى ابوعبداللَّه اينان چه كسانى هستند ؟ او مىگفت : اينان اصحاب حديث هستند كه از بغداد نزد من آمده‌اند تا از من بنويسند . » « 4 » و از اين رو بود كه هرگاه نام غندر نزد يحيىبن‌سعيد برده مىشد ، دهانش را كج مىكرد گويى كه او را ضعيف مىشمرد . ابن‌حجر گفت : « ابن‌مدينى گفت : هرگاه غندر را نزد يحيىبن‌سعيد ياد مىكرديم ، دهانش را كج مىكرد گويى كه او را ضعيف

--> ( 1 ) . تهذيب‌التّهذيب 5 / 102 . ( 2 ) . ميزان الإعتدال 3 / 502 . ( 3 ) . تذكرة الحفّاظ 1 / 276 . ( 4 ) . همان / 277